تجربه175 - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:37
نه روز از تولدم گذشته نمیدونم بگم پیر تر شدم یا دارم پیر میشم یا ادمی با کلی تجربه واقعا اصطلاحات تو زندگی وتو نگرش زندگی واقعا تاثیر داره لا اقل برای منxa0 خیلی همه چیز برام سخت شده نگاهها حرفها بعضی اوقات واقعا ارزوی مرگدارم واینکه نباشم نمیدونم فقط از خدا صبر میخوام وتحمل وطاقتی که بتونم اطرافیان...
تجربه177 - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:37
امروز حالم خوب نبود ومجبور شدم با قرص سرپا بایستم خدایا نمیدونم این درد چیه بجونم افتاده اون دختره که گفت فقط عفونته ولی ابن همه درد نمیدونم خدا بدادم برسه
تجربه178 - تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 13:37
بازم حس رفتن بهم دست داد نمیدونم چرا ولی خب ادم باید همیشه منتظر رفتن ونبودش تو این دنیا باشه از صبح دیدم عبیداوی پکر بود وتو فکر وهی میکوبید روی زونکنا بهش گفتم چتونه گفت هیچی بعد گفتم نکنه با خانمت حرفت شده گفت نه بابا بعد ازش پرسیدم ورزشتو ادامه میدی گفت نه وقتی پول نباشه هیچی نیست بیشتر مشکلات ا
تجربه161 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
نمیدونم زندگیم بگم خوبه بده نمیدونم وقتی دلخوری بین منو یکی از افراد خانوادم پیش بیاد تا چند روز دلگیرم وناراحت نمیدونم این از سادگیمه یا از نادونی نمیدونم این همه حساسیتم برای چیهxa0بقول یکی از دوستان همه چیز پول نیست محبت باید تو زندگی ادم باشه وقتی یکی از خانوادم خوشحال میشه وکاری که دوست داره وچ...
تجربه 163 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
امروز پرده از یکی از رازام برای خواهرم برداشتم اینکه بعضی اوقات خودمو به نوشیدنی دعوت میکنم یا برای خودم هدیه میخرم مثل امروز که روز تولدم بود خوب تولدم خواهرام تبریک گفتن ومنم با پولی که برای قسط وام کنار گذاشته بودم خودم مهمون کردم خوب امروز که روزه بودم نه میتونستم برم ساندویچ بخورم نه اب هویج بس
تجربه164 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
چیزی که دیشب فهمیدم واقعا منو نگران خواهرم کردxa0 اخه اینهمه دروغ وپیچوندن اونم تو این سن جوانی واقعا نمیدونم چی بگمازم خواست ضامنش بشم برای وام منم قبول کردم بخاطر خواهرم گفتم اول زندگیشونه میخوان خودشون جمع جور کنن گفتم باشه دیشب وقتی داشت بهم میگفت فردا کی بریم بانک ودرمورد ساعت بحث میکردیم بابا ...
تجربه165 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
ژینا امروز دیدم لگیمات براش درست کردم وبردم هرچند زیاد حرف نمیزنه وبزور حرف درمیاد ازش ولی خب دوسش دارم ودوست دارم واقعا خیلی کارا براش انجام بدم دوست دارم از این نگرانی درش بیارم ولی نمیدونم تا چه حد میتونم وهیچ قولی نمیتونم بهش بدمxa0 فقط از خدا میخوام کارم واقعا تثبیت بشه وحقوقم بیشتر بشه وبموقع ...
تجربه166 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
حس پوچی میکنم با اینکه اطرافم خیلیا هستن وسرم یجورایی شلوغه ولی ته دلم خالیه وپوچه پوچه نمیدونم چرا میرم میام تلاش میکنم ولی اخرش چی وکجا نمیدونم هیچی نمیدونم یه هیجان میخوام هیجان واقعیxa0
تجربه167 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
عصر رفتم کفشم که دوروز دادم کفاشی اوردمش وقارچ گرفتم برای قارچ سوخاری وارد سوخاری هم گرفتم تا رسیدم خونه نزدیک اذان بود تند تند قارچ سرخ کردم البته نرسیدم همشو سرخ کنم ولی وقتی خواهرم دیدشون ذوق کرد منم خوشحال شدو از خوشحالیش ساعت یک پای تلفزیون بودیم دوباره بقیه قارچا سرخ کردم ومقداری گل کلم ولی وا...
تجربه168 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
این ماه رمضونی شدم اشپزباشی خانواده رفت از ظهر تا افطار همش تو اشپزخونه حتی خستم شدم احساس میکنم پوسیدم وای اگر همش تو خونه بودم چی میشد غیر قابل تحمل وغیر قابل باور
تجربه169 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
شاید خیلی نگرانیها خوب باشه نگران اینده واینکه پس اندازی داشته باشه واینکه وقت نیاز جلوی کسی دست دراز نکنیxa0 ولیولی بعضی نگراتیهامثل مانتو جدید کفش وکیف اضافه وست لباس جدید شاید خوب باشه ولی خیلی وقتها لازم نباشه وقتی اطرافم ونزدیکم مادری نگران غذای فردا بچه هاشه چی بده بخورن وقتی حتی نونی تو خونه ...
تجربه170 - تاریخ: 1396/3/15 ساعت: 16:11
روزهای تعطیل با اینکه نیازشون دارم برای استراحت ولی برای من کسالت باره واقعا عادت ندارم تا لنگ ظهر بخوابم حالا این دوروز چهاردهم وپانزدهم تعطیلی وجمعه وکه خونه بودم واقعا کمر درد گرفتم از بس روی تخت دراز کشیدم ولس امروز یکمی بهتر بود قرار بود برم اداره کارای عقب افتادم انجام بدم ولی دیشب دقیقا تا ا
تجربه۶۶ - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 20:35
خدایابه امیدتو
تجربه65 - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 23:43
بعضی وقتها حس میکنم دلم براش تنگ شده ودوست دارم باهاش حرف بزنم نمیدونم چه حسیه ولی شاید یه هم صحبت خوب از جنس مخالف بود. دیگه لاین حذف کردم واسکایپ هم باز نمیشه سعی کردم خودم به شدت مشغول کنم ولی چرا حس تنهایی دوباره به سراغم میاد نمیدونمxa0 ولی نه باید قوی باشم نباید خودم ببازم وجودش بعدها ممکن بود...
تجربه64 - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 4:34
امروز پنجمین روز از برنامه رژیم میگذره سه روز اول واقعا سخت بود هم ضعیف داشتم هم سردرد ولی دیروز بهتر بودم وامروز خیلی بهترم وخداروشکر تاثیرش دارم میبینم شاید از نظر بقیه هنوز چاقیم مشخصه ولی من حس میکنم واقعا سبکتر شدم واز نظر لباسام مثل. قبل بهم نچسبیدن ودارن آزادتر میشن واقعا میخواهم بعد این برنا...
تجربه63 - تاریخ: 1395/6/20 ساعت: 23:41
از خواستگاری ندا با امروز که سومین روز میشه گذشته امروز حجی مجید زنگ زده به بابا که شناسنامه ببره داره همه چیز جدی جدی پیش میره خب دوست دارم همه چیز به خیر بگذره فقط اینکه خدا کنه حقوق بدن که دستم پر باشه وبتونم راحت خرج کنم خدا یا کمکم کن زودتر حقوق بدنxa0
تجربه53 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
خواستن ديشب بنويسم كه نت نداشتم ديروز گذشت وخوب گذشت هم به عروسي رسيدم هم به مراسم خواستگاري ظهر با سوسن رفتيم خونه فاطمه ومبل وجاگاهشون تزيين كرديم وتا ساعت چهار اونجا بوديم خب واقعا كمك نياز داشتن خدارو شكر فاميلا كه فقط اومده بودن براي ديدن نه كمك ومادرش هم دست تنها بود وهمچنين زينب كه تنهايي باي...
تجربه56 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
وقتی تو نت با کسانی که حرف میزنم فقط از عشق ومحبت حرف میزنند وعشق دروغی ومحبت دروغی خودشون ابراز میکنن واقعا از عشق بدم میاد ومتنفر میشمxa0 xa0 شاید این موضوع زیاد برام مهم نبود ولی ولی این حرفها انگار احساساتم قلقلک داده ودلم واقعا یه عشق واقعی میخواهد محبت واقعی از شخصی که واقعا دوستم داشته باشهxa...
تجربه57 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
امروز هم خبر بد هم خبر خوب شنیدمxa0 از صبح شنیدیم یکی از همکارا فوت کرد واقعا ناراحت شدم چند روز پیش یادش کردم نیستxa0 xa0 خبر بود اینکه بعد چهار ماه اخرش حقوق دادن هر چند نصفه های گذشته بود ولی خب خوب بود هم خودم هم خواهرام خوشحال شدنxa0 کاش حقوق ازین به بعد به موقع وکامل بدنxa0
تجربه58 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
وقتی تمام برنامه هام بهم میریزه وقتی تمام ارزوهام دیر انجام میشه واقعا اعصابم بهم میریزهxa0 تو این چند ماهه که حقوق تاخیر افتا. وبعد عید تا زه حقوق یازده گرفتم وماه رمضان نصف حقوق دوازده والان خورد خورد حقوق یک دادن وهنوز تموم نشد از سال قبل برج هشت کلی برنامه برای پس انداز ریختم ولی همه چیز بهم ریخ...