تجربه60 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
جمعه که گذشت جمعه بدی بودxa0 تشیع حجی رحیم عمو xa0ودر واقع برادر ودوست پدرم بودxa0 از وقتی چشم باز کردم وفهمیدم فکر میکردم واقعا عموی واقعیمه ولی بعد ها فهمیدم نه فقط دوست هستن ورابطه xa0فامیلی نداریم ولی واقعا همیشه همراهمون بودxa0 خدا رحتمتش کنه وبه خانوادش وپدرم صبر بده جمعه29/5/95
تجربه 61 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
بعد اتفاقات دوروز پیش وقتی از سر کار اومدم وخواهرم گریون دیدم واقعا ناراحت شدم هر چی اصرار کردم بفهمم چشه اخرش جوابی که گرفتم بین خودشون به تو ربطی ندارهxa0 تازه به حرف مادرم رسیدم که با وجود محبتی که از خواهرام فکر میکردم به گفته مادرم که اخرش بهم میگن میخواستی خرج نکنی که حالا بهم میگن به تو ربطی ...
تجربه62 - تاریخ: 1395/6/17 ساعت: 16:54
امشب برای ندا خواستگار اومد خب همه ما راضی وخوشحال بودیم چون پسره پسره خوبیه ولی ندا حس میکرد انگار که مجبوره چون همه راضی هستن باید قبول کنه کلی هم من هم کفاح باهاش حرف زدیم که رای نهایی با تو اگر به دلت نشست وخوشت اومد قبول کن وگرنه چکار بقیه داری نه بگو خب بالاخره هردو راضی بودن وان شالله هر چی ب...