از صبح دیدم عبیداوی پکر بود وتو فکر وهی میکوبید روی زونکنا بهش گفتم چتونه گفت هیچی بعد گفتم نکنه با خانمت حرفت شده گفت نه بابا بعد ازش پرسیدم ورزشتو ادامه میدی گفت نه وقتی پول نباشه هیچی نیست بیشتر مشکلات ادم با پول حل میشه
درست میگه وقتی ما تصمیم گرفتیم مسافرت بریم مجبور شدیم وام بگیریم یا هرکار دیگه بخوایم بکتیم پول درست حسابی دستمون نیست
با این حقوقای نصفه ونیمه یا هرچند ماه یکبار میدن وتا حالا نتونستم ماشین بخرم ویا هر وقت بخوام برم مسافرت یا بیشتر اوقات چیزی نیاز دارم پولی دستم نیست واقعا این چه زندگیه نمیدونم بازم شکر
برچسب:
نویسنده: پارسا کمالی